الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
112
الغدير ( فارسي )
گفت ايرادى ندارد ابو ذر گفت : اى زارده ى يهوديان ! تو به ما دين ما را مىآموزى ؟ پس عثمان گفت چه بسيار به من گزند مىرسانى و به ياران من مىآويزى . به شام رو پس او را به آن جا تبعيد كرد و ابوذر در آن جا نيز كارهائى را كه معاويه مىكرد نكوهش مىنمود تا يك روز معاويه سيصد دينار زر براى او فرستاد و ابو ذر به پيك وى گفت : اگر اينها از حقوق من است كه امسال از آن محرومم داشتهايد مىپذيرم و اگر عطيه است مرا نيازى به آن نيست و آن را به وى برگردانيد سپس معاويه كاخ سبز را در دمشق بساخت و ابو ذر گفت : معاويه ! اگر اين را از مال خدا ساخته اى خيانت كرده اى و اگر از مال خودت است كه اسراف است و ابو ذر در شام مىگفت : به خدا كارهائى پديد آمده كه نيكو نمىدانم و به خدا سوگند كه اينها نه بر پايه ى كتاب خدا است نه بر بنياد سنت رسولش و به خدا من مىبينم نور حقى خاموش مىشود و باطلى زنده و راستگوئى تكذيب مىشود و گزينشى كه بر پايه ى تقوى نيست و نيكمردى كه به زيان او همه چيز را به خود اختصاص دهند پس حبيب بن مسلمهء فهرى به معاويه گفت : ابو ذر شام را بر شما تباه كرده اگر نيازى به آن داريد مردم آن را دريابيد . و شيخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب سفيانيه آورده است كه جلام بن جندل غفارى گفت : من در روزگار خلافت عثمان غلام معاويه بودم بر دو منطقهء قنسرين و عواصم . پس روزى به نزد او شدم تا در باره ى كارم از او پرسش كنم كه ناگاه آواى فريادگرى از در خانه ى او به گوشم رسيد كه مىگفت : قطار شتران با بارى از آتش آمد خدايا لعنت كن آن امر بمعروف كنندگانى را كه خود كار نيكو نمىكنند و لعنت كن آن نهى از منكر كنندگان را كه خود كار زشت بجا مىآرند . معاويه خود را براى بدى و شرارت آماده كرد و رنگش دگرگون گرديد و گفت اى جلام اين فريادگر را مىشناسى گفتم نه گفت كيست كه چاره ى جندب بن جناده ( ابو ذر ) را براى من بكند كه هر روز به نزد ما مىآيد و درب كاخ ما همان فريادى را كه شنيدى سر مىدهد سپس گفت : او را بر من وارد كنيد پس گروهى رفته ابو ذر را رانده بياوردند تا پيش روى او بايستاد معاويه به وى گفت : اى دشمن خدا و رسول هر روز مىآئى تا آن چه مىكنى بكنى اگر من كسى از ياران محمد